همه می دانند که عاشق عشق خویش را هر چه پنهان نماید آشکار تر شود و هر چه را چاره اندیشد روی زرد خویش را نتواند چاره سازد و سر انجام عاشقان به فریاد روی می آورند و جنون خویش را به داد چاووش نمایند ولی نه به هر نای و نه به هر بانگ که به صریر بی صدا و ناله ی بی نوا.
آری اگر مولانا و حافظ و سعدی و هزار هزار عاشق و شیدای دیگر فریاد می زدند به شعر و نثر خویش این کار کردند و سنگینی بار دل خویش را با دیگران تقسیم نمودند.
قلم حنجره ی بی صداییست که به مددش می توانی آنچه در سینه ی سوخته ی خویش داری با تمام وجود به فریاش بکشی و عالم را از درون سوخته ی خویش آگاه سازی.
نمی دونم چی شد تصمیم به زدن وبلاگ گرفتم . متن بالا هم برای یه نشریه نوشته شده بود و خوب اینجا هم شاید می شد ازش استفاده کرد .
وقت برای حرف زدن زیاده تا ببینیم چی پیش میاد.
یا حق.
