تبليغاتX
صریر بی صدا
86/04/26

 

ـ انگار که ترک برداشته است. به هیچ نمی ارزد . حتی اگر کهنسال باشد و قدمتی بسیار داشته باشد. مگر برای تماشا .که بگذاریش در موزه یا کتاب داستان.

ـ خوب خوش خیالیهایت را اینگونه پاسخ می گویند . اشکالی ندارد . محکومی ، باشد ، جرمت هم قبول ولی ...

ـ جای ولی هم نیست تو میدانستی و این سر انجام توست و چنین است مجازاتت.

ـ میدانستم؟ چه چیز را؟

ـ شکست و ترک برداشت دیگر در خود جای نمی دهد حتی قطره ای را .

ـ مویه ای باید کرد بر این موی که بر داشت جامم و از کفم داد آنچه به جان جمع کرده بودمش و به خون دل رنگ داده بودمش .

ـ دنیاست و دار تجربه و گذر و دل نبستن که هیچ از آنچه تو بر استواریش دل خوش کرده بودی واقعی نیست.سراب است و سراب تنها محکوم به وجود در پندار و اوهام .

ـ خیالش هم خوب بود . حیف که پرید از سرمان مستیش.

ـ دل شکسته میروم و میدانم که حتی پشت سر خویش را نیز نباید نگاه کنم.

ـ باز چیزی که زنده بود ، مرد و تنها لایق پسینه های ذهن .

ـ  بدرود کسی که می خوانی و مخاطبی . بدرود .

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:5     | 

~ ~ ~
86/04/25

 

 

صفحه صفحه سکوت ،ورق ورق نگفته و جلد جلد خیال که می آید و می رود اما بی هیچ نشانی حتی بر کاغذی،حتی بر دلی،حتی صدا هم نشده و حتی نجوا که دری و دیواری بشنود.

یا که بالا رود و در فضا پخش گردد و اثری داشته باشد. خط سفید برکاغذ سفید.انگار نه انگار که هست.مگر به یک نشانه،رنگ رخسار نشان می دهد از سر درون.

آری، دلی که پر از فکر است دلی که پر از خیال است،می پراند رنگ روی را که من در دل رازی دارم.آهای صدای نگفته،آهای خط ننوشته،آهای ورق های کتاب نشده،همه را نبودنتان چاره ام نشد. اما ....

 پس بگذار بگویم بگذار بگویم شرح درد اشتیاق.

ریش ریش درونم را می خواهم تقسیم کنم.رنگش را به شقایق وحشی،صدایش را به طوفان ، بودنش را به آبهای رودخانه ها آرامشش را به آهوان تیز پا که با خود ببرند و هیچ گاه به آنان نرسی.

و  سیاهیش را برای تو ای قلم،ای کاغذکه به یادگار داشته باشید.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:37     | 

~ ~ ~
86/04/23

 

 دلش غنج می زد که دلی را بدست آورده .کسی را خام کرده و تیری به هدف نشانده.

با چه سلاحی به جنگ بت غرور و خودخواهی آمده ای . تو خود بت دیگری هستی با اسمی دیگر.ید و تبر ابراهیمی نمیبینم. نبرد بتها خیالیست .

آدمی هم سنگ است هم جان . بجوییم کسی که بتم را بشکند، بتت را بشکند و جانم را و جانت را به آهنگ دل جانانه کند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:59     | 

~ ~ ~
86/04/19

 

می خواهم باز گردم.می خواهم یک رنگ شوم و زلال به پاکی آسمان آبی کوهستان و کویر پس از بارش باران . به همان اندازه تمییز و به همان اندازه دیدنی.

دوست دارم پر باشم از احساس نیازی که بی نیازیست. دست در دست ، در آغوش و نوش از پی نوش. مست تر از آنی که فکرش را بتوان کرد.

باز آمدم ، باز گرد و نگاهم کن. نیم نگاهت را امشب دیدم . باز در دلم غوغایی بر پا شد . تو همیشه از گوشه ای هوایم را داری. میدانم .

غصه خوردی؟ چقدر من ظالمم، میدانم. چقدر تو دوست داشتنی هستی، میدانم.

بیا باز به هم طرح آشتی بریزیم و دوباره دوست شویم. خوشحالی، میدانم.

زخمی شدم وقتی با تو نبودم. استخوان هایم را خورد کردند و به دلم خندیدند. می بینی مرا؟ میشنوی صدای ناله ام را؟ می خواهند از تن رنجور و خمیر گشته ام با کفشهای آهنین شان رد شوند . دشنه هایشان را میبینم که برای دریدنم بیرون کشیده اند . کمکم کن.دستم را بگیر . برخیزانم. مرهمی بگذار بر زخم هایم و آب سردی بر دل تفتیده ام ببار.

چشمهایم فروریختن را را از یاد برده اند.سنگین شده ام تاب ندارم که این وزن و حجم را در پی خودی که دیگر از آن چیزی نمانده بکشم.

بیا باز نگاهی کن . نگاه قشنگی که خنکای نسیم رحمت و لطفت را ارزانیم دارد.

با اطمینان میگویم که میدانم کمکم میکنی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:54    

~ ~ ~
86/04/14

آتش به دلم افتاد دلم را سوزاند.بر باد داد. نسیم به کمکش آمد. دلم سوخت.

تباه شد؟

یا که سرخ شد و رنگ شفق پیدا کرد.نه دود شد. خاکستر. و باز با باد رفت.

.

.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:26     | 

~ ~ ~
86/04/13

آهای نشسته روبرو

 بگو به من ندیده ی مرا زروی من

اهای نشسته روبرو

دست بگیر تار دلم.

زخمه بزن با دو لبت.

کوک کن ساز مرا

دست بکش تو بر سرم.

آهای نشسته روبرو

چشم به چشم من بدوز

در دلت به من بگو

نه. بشنو راز دلم.

آهای نشسته روبرو

تار بزن پای بکوب.

دست فشان رقص بکن.

جان من است پای گهت.

آهای نشسته روبرو

چشم به چشم من بدوز

آهای نشسته روبرو

...

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:30     | 

~ ~ ~
86/04/13

گزارش کوه رو نوشتم پرید فعلا که حس و حوصله دوباره نوشتن رو ندارم.

می دونی چیه خیلی سخته با نامرد جماعت طرف باشی . یه مشت آدم که به هیچی پایبند نیستند . به هر زوری که شده می خوان کار خودشون رو پیش ببرند . هر شکلی هر روشی. بابا دروغ زشته بده . به هیچی ایمان ندارید شماها؟ به هیچی؟من بی دین بی ایمان قبول. شما ها که دین دارید چیکار می کنین. بابا خودتون میگید فردای قیامتی هم هست.

میدونی با این حال از یه چیزی خوشم میاد . اینکه اینا اینقدر ترسو هستند که برای اینکه توی کوچولو هم نباشی هر کاری انجام می دن انصافا کم نمی ذارن انصافا با تمام هیکلشون میان جلوت. میان که تو رو له کنند. یکی هم نیست بشون بگه که شماها که ادعاتون میشه یه انگشت بذارید روی مخالفهاتون له میشن چرا می خواین دو پایی بپرین روشون . از چی می ترسین؟ اینکه شاید یه چیزی ازش باقی بمونه؟

بازم خدایا دمت گرم . خیلی با حالی این همه ما اذیتت میکنیم تو هیچ کاری بمون نداری .تو یکی هستی که فقط قدر بزرگی خودت رو میدونی با اینکه به حقی بازم کاری نمی کنی. ای ول عشقتو عشقه.

یا حق.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:22     | 

~ ~ ~
86/04/12

دیشب باز حدیث یار بود و دلبر و دلدادگی

بگذار راحت بنویسم . راحت تر از آنی که همیشه بدان پرداختم.حرفهایم شاید بوی تکرار داشته باشند ولی باز میگویم و شاید هزار بار.

نمیدونم داغونم چمه . کجا دارم میرم چی کار دارم میکنم.یه جور دل تنگی یه جور رخوت . یه جور خستگی.دورو برت اتفاقات زیادی می افته ،با بعضی هاش نمیدونی چیکار باید بکنی با بعضی هاش نمی دونی چه جوری برخورد کنی . بعضی هاش رو میدونی حال نداری بعضی هاش رو میدونی و میدونی غلطه ولی اینا رو میخوای انجام ندی نمیتونی.خلاصه بلبشویی هست که نگو.

رنج می برم. آری این جوابی قطعی دارد. اما چگونه رنجی؟رنج برای چه برای که؟معنا و مفهوم کلماتم از چیست . رنگی دیگر گرفته است؟ چه بویی؟ چه استشمام می شود از درون گویه ی من؟

بوی مردار؟یا عرق کرده و خسته از راه؟صورتم نشانه چه دارد؟ سرخ است از سیلی خود زده ؟ یا خاک گرفته و تفتیده از آفتاب کویر؟باز هم بگرد در صورتم . کمی دقت کن. چشمان غم را به دوش می کشند یا خواب آلودگی سالیان درازو نشان از بی خبری دارند؟اشک هایش را ریخته ؟سفیدی به بار نشسته دارد یا از سره خیره گی است؟

پریشانم . می دانم . از تند باد حوادث یا خواب دیده ی شکم پر .

آشفته ام . مادرم می گوید و من هر چه می کنم تا پنهان کنم او می فهمد.

چه کسی پاسخ این سوالاتم را می دهد؟


پ ن.دو گانگی در متن رو ببخشید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:37     | 

~ ~ ~
86/04/05

طی شد رفت پی کاریش. جونم هییییییییییییییی.

اینم از این.امتحانام تموم شد. حال امت حزب الله دعا کنن پاس شه بلکن از کلهم اجمعینش راحت شیم .

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:25     | 

~ ~ ~
86/04/03

 

آهای... آهای...

صدا می پیچه. میره می خوره دوباره بر می گرده می خوره تو صورتت .مثل سیلی می مونه، ولی از نوع حرف از نوع کلمات از نوع صدا . صورتت سرخ می شه ،گوشهات کر، جگرت تافته، دلت سنگین٬ دلت غمگین٬ دلت محزون٬ دلت حزین٬ دلت...

آهای... آهای...

بازخورد هزار باره ی حرفهای خودت رو می شنوی و نتیجه اعمال خودت رو می بینی .

آهای...آهای...

هیچ کی نیست. هیچ کسی که بشنوه بخواد جوابت رو بده.حتی اگه کمک بخوای یا بخوای اعتراف کنی.حتی اعتراف به قتل.هیچ کی نیست.

آهای...آهای.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 14:1     | 

~ ~ ~
86/04/02

 

هزار فسون هزار شکایه هزار ناله هزار افسانه. تو مگر مرد چه راهی هستی . اینجا کجاست و تو کجای این صفحه ی شطرنجی ایستاده ای. 

  آری تکراریست  این سخن و این سوال و مگر من تکراری نیستم بر گذشته ای که دیگر کسی بود و قدم می گذاشت .پس سوال هم تکراریست و سخن نیز. آمدم ،رونده ام و خواهم رفت . امشب خیانت را شنیدم و در چراییش به فکر رفتم.صدای نا هنجاری که ناهنجاری دیگری را عربده می کشید. پست است این دنیا و آنچه بدان چسبیده. تو تازه آمده ای و می خواهی چه انجام دهی.وای از فرو نشستن.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:2     | 

~ ~ ~