تبليغاتX
صریر بی صدا
86/07/21

 

تا حالا شده چیزی براتون ممنوع شده باشه . مثلا مریض شده باشید نتونید یه جور غذایی که دوست دارید رو بخورید . یا اصلا یه کاری بخواهید انجام بدید اما الان نشه.  تمام این نرسیدن ها و محرومیت ها هم به خاطر زمان باشه . حسه جالبی می تونه باشه. دوست داری هر چه زود تر این ایام بگذره ، نه؟

آدم های مومن دوست دارند زندگیشون تو این دنیا زودتر تموم بشه.

اینجوری چقدر پایان قشنگه!

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:44  توسط   | 

~ ~ ~
86/07/07

 

کلمه از پی کلمه ای، چشمهایم میدود در صفحه ی تایپ به دنبال حروف که جاری ذهن را بر این پاره به ثبت برساند .

 همچنان در میان آبشاری از طلایه های خورشیدی در خیالم میدوم . بازتاب تکه تکه و سوزن سوزن نور از اقیانوس پیش رویم مور مور شدنی از سر خواب آلودگی به چشمانم می بخشد. دشت پر است از رنگهای پاییزی . جشنوارهای بی مانند و با حضوری از هزار هزار رنگ و شاید بیشتر .

وقتی دست می کشم بر گیسوانت فرو ریزش احساسی را در انتهای قلبم لمس میکنم. اینبار صدای آبشار قطره های اشکم هیاهوی اطراف را برایم پاک میکند. بوی غنچه خوش چین شده یِ به تزیین نشسته بر موهایت ، بوی خودت، هوای تنفس را در رگهایم می پراکند . 


باز واژگانم به اتمام رسید و هنوز تویِ در خیالم ذره ای توصیف نشده ای.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:31  توسط   | 

~ ~ ~
86/07/04

آی عاشق پیشه

آی خفته در بیشه

آی خیره به این رود جاری همیشه

آی تیشه برداشته به قصد ریشه

صبر کن

کاین ایام غم روزی به پایان میرسد


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:53  توسط   | 

~ ~ ~
86/07/02

 

راست می گوید همین روز ها بود .تاریخ دقیقش مهم نیست . وقتی فریاد های یک نجوای درون گلو مرده را میشنوی ، وقتی ناخن های خشک کشیده بر تخته سیاه دلی را حس می کنی ، وقتی دنیایت پر و خالی میشود از هوایی که یک بیمار آسمی بدان احتیاج دارد و وقتی سردی خون یخ کرده دویده از هیجان در صورتی را لمس می کنی، چشمهایت فشار شکنی هستند برای بغض به خون آغشته ات و ...

تو باید سنگ زیرین آسیاب باشی.

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:1  توسط   | 

~ ~ ~