تبليغاتX
صریر بی صدا
87/01/26

 

ساعتی، درنگی، لحظه ای ، لختی

کنارم باش

تا بو کشم نگاهی از درونت

و ببینم طعم دلچسب رویت

ای دلم سرشار شورت

ای تمام آواز من لرزش مویت

نگاهی کن

تا شود باز آن گره های کورم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:14  توسط   | 

~ ~ ~
87/01/23

 

دل خوش کردن به چوب بستنی که نه سردی دارد نه شیرینی چه فایده دارد؟

فقط همین که چوب بستنی است؟؟؟ 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 21:52  توسط   | 

~ ~ ~
87/01/18

 

سوختم و ساختم و ساختم و سوختم و نمی دانی چه کرد دل نالان من با هجر رخت.

دیوارها بلندتر از آنند که انگار صدای مرا بشنوی و حنجره ها کم نوا تر از آن که رویم را ببینی.

اما باز هم سلام.

سوال این بود انتظار سخت تر است یا جدایی. هجر یا فراق بی بازگشت. در یکی امید هست و در دیگری هیچ.  اما اتنظار است که پوست می کند از آدم در همه ثانیه های دوری  ولی جدایی تیر خلاص است. هجر حبس ابد است با اعمال شاقه ولی فراق طناب اعدام .

حالا خودت جواب سوال را بده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:34  توسط   | 

~ ~ ~
87/01/08

ادامه ی نمایش نامه برای فرصی دیگر که این چند وقت رو هم برای اینکه تکمیلش کنم پست نزدم .اما متن زیادست و تایپ فارسی سخت.

نوشتن خاطرات مهم روزانه به روش دوستانی چون موحد خیلی جالب است که یاد آوری نوشته جلال میکند و الباقی فضایا. ولی خوب من این کاره نیستم آقا، که ضرب شصت امثالهم را میخواهد و دنیای پر از اتفاقات و حادثه های عراق و البت تیز بینی، و شکر از هر دو محرومم.

مهمتر از همه اینکه دنیای یکنواخت و بی هوای برای نفس کشیدن ما مجال نمی دهد. برای زرت و پرت کردن های اضافه و نظر راندن عوضی هم که جایش وبلاگ نیست که اصلا ما را چه به این حرف ها. درد دلی را هم که نداریم اعصاب خوردیش باشد برای خودم.

خلاصه اینکه حرف خاصی برای گفتن نبود.

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه


اه آخر به مناسبت چت با داش احمد گل در همین لحظه آپیدن آمد که من هم دریغ نکردم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:19  توسط   | 

~ ~ ~