تبليغاتX
صریر بی صدا
87/04/18

 

بی حوصله ی حتی خودم!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:8     | 

~ ~ ~
87/04/16

 

راهی است پر از هزار افسون بد چشمان و تنگ نظران. دل به حضرت یار باید سپرد و ان یکاد در فراز.

شکر باد رسیده دادار نیک را.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 16:36     | 

~ ~ ~
87/04/08

تک درختچه نشسته در کویر وحشت انتظارم. خشک تر از همیشه و تشنه تر. بی هیچ سایه ای .

احساس میکنم چشم هایم چون پای شتران بیابان گرد کبره بسته اند. دهانم طعم خاک به خود گرفته و تنهایی را مز مزه می کند.

باد شن های داغ بیابان را سوهان روحم کرده است.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:53     | 

~ ~ ~
87/04/03

 

شب ها همه ساکتند و نیمه هایش آرام تر. سکوت شب چه پاسخی است بر فریادت؟

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:50     | 

~ ~ ~
87/04/01

 

واژه های آهنگین و خیالهایم را می خواهم بسپارم به باد تا برای مردمان آینده قصه ی پر غصه بسازد.

کنار رود فکرم می نشینم نگاه مبهوتم را می دوزم به جریان تصویرهای ذهنیم . ایستاده ام بی بال و چشم دوخته به پرواز پرندگان مهاجر. افق باز سرخ  و ارغوانی شده و دلم این بار انتظاری دور را با خودش به دنبال می کشد. سنگین است و طاقت فرسا. آفتاب گرم تابستان پوستم را غرق عرق کرده و سلول های درونم را خشکیده ی هوای تنفس. باد هم خنکایش را از صورتم دریغ می کند. راه ها نه ته دارند و نه سر.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:29     | 

~ ~ ~