تبليغاتX
صریر بی صدا
87/06/11

 

الهی حرف های بسیار دارم برای گفتن با تو و هیچ ندارم که بگویم.

 

 

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:49     | 

~ ~ ~
87/06/10

 

یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد . بالاخره آخرین امتحان رو هم دادم.

دیگه باس آمده شد برا خدمت مقدس.

اگه بشه امریه گرفت برا امامزاده غریب چه حالی میده. حاج ممد  جورش کن پلیز.

ماه مبارک هم اومد . خیلی یهواکی شده امسال. چند روز دیگه میگیم ماه رمضان امسالم تموم شد.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:50     | 

~ ~ ~
87/06/07

موحد مزه اش را یکبار چشیده این آدم جور کردن را که حالا ناز و می آیم نمی آیم های دم آخریش که حسابی طعم دارش می کند. بالاخره راه افتادیم سوی سرزمین فرمانروایی خاک. سرزمین پیوند گاه شن و آسمان پر ستاره و آب قنات و چاه ...

باز خواب با لحاف لبریز از چشمک های آبی و سفید و قرمز،پیر و جوان.

باز فرو ریزش نرم ریز دانه های شن زیر انگشتان پا.

باز شام های دسته جمعی و کنسرو دست نزده ی من.

با این تفاوت که اینبار سفره صبحانه داشتیم  و آب قنات خنکا میبخشید دست و صورت را و چاه با دلو و طناب، وسط دل کویر تجربه ای جدید بود.  

اینبار تپه شنی ها را در دریایش با چشم و پوست و گوشت لمس کردیم.

ماه که داشت تازه دشت را نور می پراکند تنها بودم زیر آسمان کویر با پایی بر خاک و فربادی را فرو خورده.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:43     | 

~ ~ ~
87/06/03

 

طعم تلخ توتون مونده با هیچ شکلانی از بین نمیره...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:10     | 

~ ~ ~