تبليغاتX
صریر بی صدا
87/08/20

 

ـ اسب خیال را چهار تخت راندیم به سوی نا کجا آباد، غافل که پای زمان راه خودش را می رود.

ـ سیم های دلم با ثانیه ها پاره می شود. آهای عقربِ ه ها چرا دم کج می کنید برایم.

ـ سیل می آید از آه هایم و کاش هایم. سیل هم، چون آتش زندگی را می سوزاند.

ـ دندان هایم را گره می زنم به هم که قفلی باشد بر خروجی دلم تا سکوت، دیوانه وار دیوارهای شیشه ای وجودم را تا نهایت تنفس بالا ببرد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:4     | 

~ ~ ~
87/08/01

 

عقلی مذهبی که بی عقل شد یا بود.

  فرجام همین است.

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:40     | 

~ ~ ~