لابلای تصویرها و صداها و قصه ها و حرف ها خود را گم کردن هم عالمی دارد برای خودش. اما گاه اینها همه از جنس همان هایی است که تو از آن فرار می کنی و اینجاست که باز شده ای خر آسیاب و نمی فهمی که چه می کنی همه هم این را می گویند.
زنگ نزد
زنگ دری که بسته بود
آمد و در خانه نشست
بعد خودش پا شد و رفت.
