آفتاب جنوب که به کله ات می خورد، پسینه های مغز در قل و قل کاسه سر، بالا و پایین میرود.
در زیر لحاف تکه تکه آسمان ، چشمانت مور مور نوازش چشمک های بالایی است و تو گنجشک درخت خیال و خاطره. نمی دانم این شب های مرور خط های صفحه ی ذهن به هزار و یک شب خواهد رسید،با این روز های کشدار شک و تردیدش؟
