تبليغاتX
صریر بی صدا
88/01/16

 

من در اين باديه بيمار عطش بودم و انگارلب درياي توام

و کويري خشک مرا گرداگرد پوشانده بود
 و خيالي و سرابي که هست چشمه ي آب 
دلم اما تهش قرص نبود 
زير پاي چشمانت مرا آويختند
لگد صندليش مال تو بود
نه کمندي
نه سر زلفي
نه همان قامت سروي 
تو بودي و خودت
آن کوير سوزان و بيرحم 
آن کوير سوزان و بيرحم گرداگرد 
و من بيمار عطش

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:16     | 

~ ~ ~