تبليغاتX
صریر بی صدا
86/08/21

 

 

شب و هزار خیال به اندازه هزار ستاره کم نور و پر نور بالای سرت . به اندازه چشمکهایی که می بینی و عشوه ها و ناز ها و کرشمه ها . وتو می مانی با سرشک ها و باز خیال ها.

خالیِ کویر از روشنی های چشم پر کن و سوسو زدن ستاره ای که به مانند دست تکاندادنی از فراسوی مکان و زمان برای تو، که امید می دهد شاید انجا هم کسی باشد.

غنیمت آب قنات که در گرمای روز خنکایش هرم حرارت را از صورتت می گیرد و در شب سرد گرمایش ترس از یخکردگی را.

صدای تار، شعله های آتش و گرمای صدای دردمندی که زبانه هایش تا انتهای وجودت را سرشار از لذت می کنند، دلت را چون نور حاصل از سوختن به رقص و وجد می آورد.

صدای فریادی که نمیدانم از سر چیست یا  چشمهایی که با خاک پاک کویر گلی را رقم میزند و تنهایی و خلوت خویش، چقدر از همه چیز خالیم می کند.

و چقدر چشم به هم گذاشتن و خفتن زیر سقف پر از ستاره و لحاف مخملی آسمان لذت بخش است.

کویر همه اش آرامش است .شبش،سکوتش، و ریز دانه های تپه رمل های شنیش.

شاید شتر صبر را از کویر آموخته است.

ماسه های نرمی که سرمای شب را در خود نگه داشته اند ، زیر انگشتان پاهای لختم خنکی می بخشند روحم را، و انگار با هر قدم و هر جای پا، تکه ای از تلاطم درونم را بر این پهنای پر از پستی وبلندی هایِ باد ساخته به جا می گذارم. و کویر سخاوتمندانه آرامش را می بخشد و عقده های روحم را می خرد. وقتی ریز دانه های شن را  از جاری مشتم به نسیم دم صبح می سپارم خودم را همراه این فروریزش خالی تر از همیشه می یابم. دلم نمی خواهد تمام شود اما براحتی می گذارم و می آیم و خیلی زود وقتی از تپه ماسه ها پایین میروم باز پایم را درون کفش ها و بندها میکنم و می تکانم تا انگار به یاد گار نیاورم تکه ای از این کویر روح بخش را با خود. کویر در جای خود می ماند و من این بار سرشار از شور و آرامش کویر و خالی از درون خویش باز می گردم.

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:32  توسط   | 

~ ~ ~