تبليغاتX
صریر بی صدا
86/11/02

 

در این خشکیده ساغر ساقی و این بی رونق بازار می گساری،چقدر وامانده ی این تنهایی بی حاصل خویشم

در این روزگار ناراست مرد بودن و نبودن، چقدر اسیر این تنهایی بی حاصل خویشم

در این دیار همه اش سراب کسی و ناکسی، چقدر در این تنهایی بی حاصل خویشم

 

عرش ساخته ام از خویشتنم برای خویش ولی ترک بیابانی که به پای خریده ام به یادم می آورد که عرش تو بر خاک پست نشسته است.

 

کاش میشد به اندازه ی پروانه ای زیست کرد.

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:3  توسط   | 

~ ~ ~