ادامه ی نمایش نامه برای فرصی دیگر که این چند وقت رو هم برای اینکه تکمیلش کنم پست نزدم .اما متن زیادست و تایپ فارسی سخت.
نوشتن خاطرات مهم روزانه به روش دوستانی چون موحد خیلی جالب است که یاد آوری نوشته جلال میکند و الباقی فضایا. ولی خوب من این کاره نیستم آقا، که ضرب شصت امثالهم را میخواهد و دنیای پر از اتفاقات و حادثه های عراق و البت تیز بینی، و شکر از هر دو محرومم.
مهمتر از همه اینکه دنیای یکنواخت و بی هوای برای نفس کشیدن ما مجال نمی دهد. برای زرت و پرت کردن های اضافه و نظر راندن عوضی هم که جایش وبلاگ نیست که اصلا ما را چه به این حرف ها. درد دلی را هم که نداریم اعصاب خوردیش باشد برای خودم.
خلاصه اینکه حرف خاصی برای گفتن نبود.
ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه
اه آخر به مناسبت چت با داش احمد گل در همین لحظه آپیدن آمد که من هم دریغ نکردم.
