سوختم و ساختم و ساختم و سوختم و نمی دانی چه کرد دل نالان من با هجر رخت.
دیوارها بلندتر از آنند که انگار صدای مرا بشنوی و حنجره ها کم نوا تر از آن که رویم را ببینی.
اما باز هم سلام.
سوال این بود انتظار سخت تر است یا جدایی. هجر یا فراق بی بازگشت. در یکی امید هست و در دیگری هیچ. اما اتنظار است که پوست می کند از آدم در همه ثانیه های دوری ولی جدایی تیر خلاص است. هجر حبس ابد است با اعمال شاقه ولی فراق طناب اعدام .
حالا خودت جواب سوال را بده.